سلامممممممم..خوبيد بچه ها؟..خيلی خوشحاليد من باز بهروز کردم نه؟..ميدونم..بايد هم خوشحال باشيد..راستش من موضوع واسه گفتن زياد دارم..ولی ديدم بحث دسشويی هم بحث شرينيه هم داغ04.gif.. البته من سعی کردم درباره مسايلی صحبت کنم که جنبه عملی هم داشته باشه و فقط تئوريک نباشه  يکی از  مسائل  توالت فرهنگيه.به نظر من توالت فرهنگی توالتيه که با فرهنگ کامل انجام ميشه ..يعنی يک توالت با کليه لوازم و رعايت شئونات اخلاقی و مذهبی..که متاسفانه درکشور ما به ندرت ديده ميشه...توالت فرهنگی يعنی با ادب توالت کردن توالت فرهنگی يعنی بدون سرو صدا توالت کردن توالت فرهنگی يعنی نوبت را رعايت کردن توالت فرهنگی يعنی حق کسی را ضايع نکردن توالت فرهنگی يعنی من توالت فرهنگی يعنی تو توالت فرهنگی يعنی ما يعنی يک جامعه پويا يعنی يک کشور مستقل و ازاد ...توالت فرهنگی فراتر از يک چار ديواريه محقر است .. و اين بايد در جامعه ما نهادينه شود...حالابعضيا اومدن يه نوع خاص توالت رو گرفتن ميگن اينا توالت فرهنگيه  که به نظر من کاملا اشتباهه اونا می خوان فرهنگو دريه عده خاص محدود کنن که اين کاملا اشتباست توالت فرهنگی حق همست...يکی ديگه از معانی توالت فرهنگی استفاده فرهنگی از اين مکان مقدس است برای نمونه ميشه گفت شما وقتی به دبليو سی ميری تمرکز حواس خواصی داری توجهت به مسائل زندگی بيشتر ميشه ..همه فراموش کرده هات دوره ميشه خب ما چرا از اين خاصيت استفاده نکنيم؟..ما ميتونيم با نوشتن مسائل مفيد و فرهنگی فرهنگ جامعه رو بالا ببريم خب انسانيم که رفته دبليو سی به جای اينکه به صحنه های مستهجن چشم بيندازه يه مطلبی ياد گرفته.. يا کار ديگه ای که ميشه کرد درامد زايی از دست به ابه که ميشه رو درو ديوار تبليغ کرد و...خب بگذريم اااااا من چقدر جدی شده بودم چه با کلاس شده بودم ..04.gif..يه چيز ديگه اين چيزاييه که تو درو ديوار دسشويی مينويسن بعضياشون خيلی باحالن من از همون بچه گی به اين نوشته ها علاقه داشتم بعضی وقتا الکی ميرفتم دسشويی که اينا رو بخونم البته غير از اونايی که انگار غير از معدشون دلشونم پر بوده و کلی فش نوشتن...مثلا يه جا رفته بودم دسشويی رو درش نوشته بود به سمت چپ خود نگاه کنيد به چپ نگاه ميکردی نوشته بود به سمت راست خود نگاه کنيد به راست نگاه ميکردی نوشته بود به پشت سر خود نگاه کنيد بعد نگا که ميکردی نوشته بود مرتيکه اومدی اينجا ...(اين ۳ نقطه بو داره) يا درو ديوارو نيگا کنی؟...04.gif..يا  يکی ديگه نوشته بود: چنان که افتدو دانی..چه شاعرانه نه؟..خيلی چيزای قشنگ در باره دسشويی هست که اگه بخوايم همشو بگيم ...الان می خوام دوتا خاطره تعريف کنم از دس به آب:  يه روز جای همتون خالی توی يه عروسی بوديم که زد به سرمون که بجای اينکه بيکار بشينيم يه کار مفيد انجام بدم ديدم چه کاری بهتر از دسشويی ..اقا پيرو تصميمی که گرفته بوديم پا شديم ..پرسون پرسون  بلاخره دسشوييو پيدا کردم حالا اونور عروسی بود همش سرو صدا ...اومدم برم تو ديدم ای وای دره خرابه ..يه لحظه چشم سياهی رفت ..گفتم حالا چيکار کنم ...خلاصه توکل به خدا کرديمو رفتيم تو...اخه ميدونيد دره خراب بود هيچی بديش اين بود فاصله در تا قرار گاه خيلی زياد بود  يعنی اگه ميشستم کسی می خواست درو وا کنه بايد ميدوييدم ميرفتم درو ميگرفتم دوباره ميدوييدم ميومدم ادامه فعاليتمو انجام ميدادم حالا فکرشو بکنيد چی ميشد با يه دست....به خاطره همين يه چشم به در بود يه چشم به ديوار(ببخشيد مجبور شدم بنويسم ديوار اخه ديدم زشته ...۳ نقطه هم تکراری شده بود) خيلی بدجور بود خدا فسمت گرگ بيابون نکنه(البته گرگ بيابون وسط بيابون کارشو ميکنه نياز به دسشويی نداره که حالا درش خراب باشه يا سالم05.gif) .. حالا تو همين وضعيت بودم که يه دفه ديدم يکی انگار می خواد بياد تو.. کلی ترسيدم نگا کردم ديدم يه خورده درو وا کرد داد زدم :نيا تو..درو بست يه خورده بعد دوباره يه خورده درو وا کرد ..داد زدم: ميگم نيا تو..دوباره درو بست يه خورده بعد يه دفه ديدم کامل درو وا کرد ..يه دفه خشکش زد منم هول کرده بودم همين جوری که نگاش ميکردم گفتم :اامم سلام...اون بنده خدا هم يه سر تکون داد گفت سسلام..بعد درو بست در رفت ..اگه وا ميستاد فکر کنم بايد کلی حال و احوال ميکرديم  شما خوبيد بابا خوبن؟ فکرشو بکنيد 18.gif... حالا اين خوبه يه روز توی مسافرت بوديم (اولش بگم خانما و اقايون که فلبشون ضعيفه اين خاطررو نخونن )اره ميگفتم تو مسافرت بوديم بين راه يه رستوران بين راهی وايساده بوديم منم يه خورده همچين احساس سنگينی ميکردم گفتيم بريم ببينيم چی پيش مياد بديش اين بود دسشوييش بد جا بود اينجوری نبود که گوشه ای جايی باشه هم رديف رستوران بود و رستوران هم خيلی شلوغ بود دسشويی مردونه زنونه هم نداشت دوتا دسشويی بود ولی من مونده بودم چی جوری دسشويياش خلوت بود منم رفتم تو ..ديگه کم کم داشتم ميرفتم تو حس.. سرمو انداخته بودم پايين داشتم کارمو ميکردم يه دفه احساس يه باد سردی کردم يه دفه سرمو اوردم بالا ديدم در بازه و يه رديف دخترو پسر و مردو زن  ۴ چشمی دارن نيگا ميکنن منم هول کردم اومدم دستمو دراز کنم درو ببندم چون دمپايام ابری بود پام ليز خورد با پا رفتم تو کثيفيا اخخخخخخ26.gif فکرشو بکنيد ايشششششش پام شده بود کثيف اخخخ حالا اگه کفش بود خوب بود دمپايی پام بود پام شده بود پره از..  اومدم پامو بيارم بيرون دستامو گرفتم به ديوار اخه پام سنگين شده بود دستمو که گرفتم به ديوار ديدم وايييييييی نمی دونم کی تونسته بود رو ديوار...ايششش کثافتا.. دستامو نيگا کردم پام هنوز تو سنگ بود دستام اينجوری در هم باز واااای داشتم فکر ميکردم خدا چيکار کنم که ديدم مامانم داره صدام ميزنه رضا رضا..از خواب پريدم .. 05.gif    

يه نکته:يکی با کمال پر رويی با کمال بیحيايی توروز روشن اومده سرقت ادبی ميکنه ورداشته ...تيکه های چندتا  چند تا پستمو خيلی تابلو کنار هم گذاشته يه پست درست کرده .خاک و چوک چه جسارتا ...ای پر رو..واقعا که حالا اينکارو کرده هيچ يه اسمم نبرده از من ....واای خيلی حرف زدم بقيش باشه واسه بعد فعلا ..از اين به بعد هرکی از من ميلب بدزده اسم نبره خره

/ 28 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم کوچولو

رضا حيف اون اسم خيار گنديده که روی تو گذاشتم . يعنی گنديدهبرای يه لحظه اته! خاک بر سرت کثافت بی حيا! چار روز نديدمش چه بی حیا شده پسره پر رو!

ghazaallll

و اينک رضا در پی سوژه ای نو....!!بابا پاشو اپ کن ...

ayda

سلام... پيرو پي امی که برات گذاشتم.... بنا بر آخرين خبر وبلاگ آيدا گله با قدرت ۲۰۰ ريشتر به دست خودش لرزيد و با تمام قدرت حذفش وکرديم.... از اين به بعد يه عدد پيغام برای بنده می گذاری تا من بر سرت منت گذاشته بيام و اين وبلاگ وامونده ات رو ببينم.... راستی خوابات چقده مستحجنه.... خجالت نمی کشی خواب..... می بينی (با اطلاعات خود جاهای خالی را پر کنيد)

مینا

سلام عزيز // من از خيار خيلی خوشم مياد به خاطر همين اومدم اينجا // قشنگ مينويسی اما موضوعات بهتری برای نوشتن وجود داره بهتره از اونا استفاده کنی // من به روزم باعثه افتخاره با حضورتان گلبلران کنيد وبم را // پيروز باشی

سید حمید

رضا می خوام فش بدم اجازه می دی؟ همينطوری می خوام حالتو بگيرم حوصلتو ندارم گمشو بیا به منم سر بزن

mersad

نمی خوای اپ کنی؟؟؟؟؟؟؟

ghazaallll

رضا وقتی ميری ميميری يه خبری از مرگت به ما بده..ببين تو رو خدا حاليت نيست بيای اپ کنی؟؟

helen

وااااااااااااااااای کاشکی اين پستو تو دانشگاه نخونده بودم........انقدر خنديدم که هر کی پيشم بود می گفت چی خوندی؟؟؟؟؟؟.........از اونجايی که همه شون عرب بودن منم بايد براشون ترجمه ميکردم..........هاهاهاهاها..........فکرشو بکن!!!!!!!!!!!!!!!نميدونستم همون بوداره به عربی چی ميشه دستمو قالب ميکردم تا بهشون حالی کنم