وداعيه

سلام.04.gif..خوبید؟...راستش اره خب یه چند وقتی نبودم...یه چند وقت بنا بر همان دلایلی خصوصی که زینب (بچه خیلی پررو)نبود منم نبودم..ولی خب به خود همون دلایلم که نه...من که نمی خواستم تو این چند وقت شوهر کنم که04.gif...اخه من اصلن پسرم..پسرا هم که شوهر نمیکنن میکنن؟...نه نمکنن دیگه....مامانم گفته پسرا شوهر نمیکنن ...خلاصه اینکه یه چند وقتی بنابه دلایلی که هیچ ربطی به زینب(همون بچه خیلی پررو) و شوهر دادنش نداشت نبودم...اقا این چند روز واسه خودمون میرفتیم و میومدیم ...یه روز از همین روزا که رفته بودیم و هنوز در حال اودن بودیم دیدم یه نامه اومد در خونه...گفتم باز شاید این دخترا نامه دادن33.gif..اخه میدونید که ..واسه ادم اعصاب نمی ذارن که...ولی جالب بود اخه عکسمم رو نامهه بود04.gif...یه خورده عکسرو نیگا کردم...یه خورده احساس غرور بهم دست داد...تو دلم گفتم منم خشکلم ها..یه دفه دیدم داداشم داره اونور میخنده...نمیدونم ..ولی تو دلم گفته بودم اخه15.gif...خلاصه اینکه نامه رو بازش کردیم ...روش نوشته بود از طرف نظام ...عکس یه جایی رو هم زده بود...هرچی نگا کردم هرچی فکر کردم...اخه نظام اسم دختر نسیت که...هی فکر کردم ولی مگه فایده داشت...رفتم پیش داداشم ..گفتم ببینم نظام اسم دختره؟...یه خورده فکر کرد گفت چطور مگه؟...گفتم چیکار داری تو بگو نظام اسم دختره؟...باز یه خورده فکر کرد...باز گفت چطور مگه؟...نامه رو از دور نشونش دادم...یه خنده ای کرد..گفت حالا فامیلش چیه ..گفتم نمیدونم راستش اینجا که نوشته وظیفه...گفت وظیفه؟(با تعجب)...گفتم اره چطور مگه؟..میشناسیش...یه نگاهی بم کرد ...یه دفه زد زیر خنده.15.gif..همون جور هاج و واج داشتم نگاش میکردم...گفت نظام وظیفه دیگه ...گفتم خب اره میشناسیش؟...باز زد زیر خنده..گفت نظام وظیفه دیگه گفتم اره...گفت نظام وظیفه؟گفتم اره...گفت نظام وظیفه؟گفتم اره...گفتم نظام وظیفــــــــه؟(با تعجب)...گفت اره..گفتم نـــــــظام وظیفه؟(با خیلی تعجب و ترس)گفت اره...گفتم وااااای نظـــــــام وظـــــــــیفه؟26.gif...گفت واااای اره...همینجور که داشت میخندید و داشتم به عکسم نگا مکردم اومدم بیرون...اره از طرف نظام وظیفه بود...یه چند روز گذشت تو این چند روز همش میرفتم تو اینه خیره میشدم به موهام34.gif...اشک تو چشام حلقه می زد...هی نگا میکردم هی حسرت میخوردم..گاهی وقتا هم اشک میریختم..هی زمزمه میکردم..کچل.. کچل ؛... کلاچه...روغن کله پاچه ...ای روزگار ...کچل ...کچل رفته به اردو(اردوی نظامی)...برای نصف گردو... همش غصه میخوردم...خیلی سخته بخوای اونایی رو که یه عمر باهات بودن از سرت وا کنی...خلاصه اینا هم گذشت..حالا یه چند روزیه خونه شده پادگان نظامی داریم تمیرین میکنیم...داداشم هی میگه بشین..ماهم میشینم هی میگه پاشو..ما هم پا میشیم...هیپ دو سه چار (صدای رژه).به چپ چپ به راس راس...خلاصه اینجا شده پادگان...داداشمم بیشتر از خودم جو گرفتتش نصف شبی اومده تو گوشم داد و بیداد...بین خواب و بیداری بودم گفتم چه مرگته..اومده میگه پاشو پاشو اماده باش نظامیه...گفتم گمشو میخوام بخوابم..نصف شبی...همشم که دستشو میذاره پشت کمرشو راه میره..یه دفه که همینجور داشت راه میرفت زدم پس کلش گفتم هو اینجا پادگان نیست ها...جوگیر شدی..بش برخورد..یه دفه داد زد به ارشدت توهین میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟....طول خونه رو کلاغ پر میری تا ادم شی(با فریاد)...............33.gif

چند روزه هی دلشوره دارم هی میرم دسشویی هی مگه خوب میشه؟هیمیرم دسشویی مگه خوب میشه......خدا عاقبت هممونو به خیر کنه...17.gif

 

خلاصه دیگه بچه ها من دارم میرم یواش یواش ...برم تصدق چشاش(فرمانده گردان)...ایشالله همین شنبه که داره میاد دارم میرم...ان شاالله همین شنبه عازم جبهه های حق علیه باطلم.(صلوات)...دیگه اگـــــــر بار گران بودید هستید..اگــــــر نامهربان بودید هستید...یه خورده شاید طول بکشه تا دوباره بهروز کنم...اخه تو آموزشی نمی ذارن جم بخوری...ولی دیگه از این به بعد اینجارو جدی تر میگیرم...دیگه هم باخاطرات سربازی بهروز میکنم...بچه ها جون خودتون دعا کنید جای درست حسابی بیفتم..شانس که نداریم که... مثلا یکی از بچه ها افتاده بود بخش تخریبچی..حالا کارش چی بود؟..خنثی کردن مین18.gif..18.gifیا اون یکی افتاده بود مرده شور خونه18.gif....الان مسخره میکنیم خودمون گرفتار میشیم...

خب اههههههه بچه ها گریه نکنید دلم میگیره...میدونم خیلی دوسم دارین..خیلی دلتون برام تنگ میشه...ولی اشکال نداره..زود بر میگردم..همش ۲ سال بیشتر طول نمیکشه..چیزی نیست که...03.gif

حالا به جا غصه خوردن من شعر میخونم شما دست بزنید04.gif.... ده سال ازگار توی مدرسه ها ..دســــــــت 35.gif..میخونی تا میشی جزء دیپلمه ها...هان بیا بالا ...غزال دست نمیزنی ها...تا که به هفت خانه کنکور میرسی ...میزنن محکم تو سرت سهمیه ها..شق شق (صدای دست زدن)....هــــــــــــــــــــــا چشمک بیا وسط....بسیجی که نیستی فامیل شهید که نیستی نه!....اصلن تو نیستی جزء ادما(فرشته ای خیار جان ..از طرف بچه ها)...هــــــــــــاپرنده نگا نکن دست بزن ...وقتی که دیگه هیچی نمیشی وقتشه آش بخوری تو سرباز خونه هــا.. همــه با هم ..به چپ چپ برو به چپ ...به راست راست..برو راست.. قدمروووو ....

3.JPG

4.JPG

اینم لینک دانلود فلش سرباز سندی

من نيستم بچه های خوبی باشيد...فعلا03.gif23.gif

 

 

/ 39 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشمک

:گروهبان گروهبان ((( :بله قربان :اين اقا چرا اپ نميکنههان؟؟ :نمی دونم قربان :جریمش کن :۵روز دراز نشت خوبه قربان؟ :ها؟.........نمیدونم......................حالا بهش بگو فعلا تا فردا کلاغ پر بره تا یه خورده من استراحت کنم... بد فکرامو میکنم میگم چه جریمه ای بشه

چشمک

خانوم کوچولو

ای بابا! رفتی بالاخره؟ خدا به همرات ننه! اونجا با فرمانده کل کل نکنی ها! يه وقت اعصابش خورد می شه می زنه سالادت می کنه ها! به هر حال من دعا می کنم که سالاد نشده برگردی! کچلی هم عالمی داره ها! مگه نه؟ راستی سربازا توی خيابون خيلی حيز بازی در ميارن و به دخترا متلک می ندازند تو از اين خزقولک بازيها در نياری ها! حالا که من آپ کردم تو چطوری می خواهی بيايی سر بزنی؟ نظر موافق من اينه که يه وبلاگ بزنی و خاطرات دوران سربازيتو توش بنويسی! آخه مخردا قشنگترين خاطراتشون مربوط به همون سربازی رفتنشونه! موفخ باشی! آهای هر کی مياد اينجا بدونه من آپ کردم هی غر غر می کنيد چرا نمی نويسی خوب حالا که نوشتم چرا نمی آييد ببينيد؟ ببخشيد که از وبلاگت جهت تبليغ استفاده کردم. مگه من چی از اين نامزدهای انتخاباتی کم دارم؟ هان؟

چشمک

هی کچل اش خور پياز تربچه گو گولی اومدی سر نزنی کشتمت..من با فرماندتون فاميل در اومديمپس بيا اپیدم

محبوبه

سلام خيار غصه نخور بری سربازی با ابهت تر ميشی (حتی تصور قيافه يه خيارچمبر تو لباس سربازی هم.............)

ستاره(جودی ابوت)

من يه چن بار اومدم بکامنتم٬ اما وقت نشد! ولی يه بار کامنتيدم٬ که اونم الان نمی بينم!!! شايد کامی بهم لطف کرده و اون موقه که قاتی کرده بود٬ کامنته رو نفرستاده!!!!!! بی ادب

مورچه

سلام خوبی ببينم خودت بهروز نميکنی نبايد بيای ی ه سرم به ما بزنی؟؟مثلا تولدم بود...خيلی بدیکوفتی!!اين الان يه فش بود که نثارت کردم!