سلام ...حال شما ؟...خوب هستين؟...بله؟...نه؟...واچرا ؟...چيزي شده؟...اگه چيزي شده به من بگيد من طاقت شنيدنشو دارم ...تو رو خدا چي شده؟...چي؟...اااا...نه بابا ...خب بابا ترسيدم ...گفتم چي شده حالا...خب زنگ بزنيد تخليه چاه بياد...اخخ چه بويي هم داره ..ايشش...خب حالا بگذريم ...چي ؟...نگذريم؟... اخه چرا؟...اهان شماره تخليه چاه ؟...خب زنگ بزن از صدوهيجده بگيرجانم مردمرو معطل كردي...خب حالااگه اجازه مي ديد بگذريم؟...لطف كردين...خب امروز مي خوام درباره مسافرت شمال بنويسم اگه ايشون اجازه بدن البته...جاتون خالي عجب مسافرتي بود ...فقط يه دوربين مخفي كم بود ازمون فيلم بگيره به عنوان فيلم طنز پخش كنه مردم بخندن...راستش دو سه روز قبل از اينكه بريم عليرضا زنگ زده بود خونمون چون موضوع كم اورديم تو حرفامون بش گفتم:مياي بريم شمال؟...عليرضا:بريم...حالا بيا و درستش كن هرچي گفتم بابا شوخي كردم مگه به خرجش مي رفت پاشو كردتوي كفش(بعد از اون پاش يك بوي گندي گرفته بود ...اه اه اه)از اونجايي كه عليرضا شبيه مرغه و مرغ هم يك پا داره بخاطر همين وقتي مي خواد پا شرو بكنه توي كفش مجبوره پاش رو بكنه توي يك كفش ...خلاصه گير داده بود ديگه...البته من خودم جدي نگرفتم و گذشت شب حادثه زنگ زده ميگه تو رو فرشي بيار بقيه چيزارو من ميارم ...گفتم تو هنوز يادت نرفته ؟...گفت نه و بايد بريم ...گفتم باشه ولي اگه مي خوايم بريم با ماشين شخصي بريم ...يه خورده فكر كردو گفت باشه ولي ماشين شخصي نداريم باش بريم كه ..ديدم حرف منطقي ميزنه گفتم پس زنگ بزن فرودگاهه ؟ترميناله؟چيه؟ ببين كي به چيه؟گفت باشه زنگ زدو قرار شد صبح ساعت 7 بريم ترمينال ببينيم چي ميشه ...رفتيم چشمتون روز بد نبينه (اگر هم خواست ببينه از فاصله مناسب ببينه كه ضعيف نشه)رفتيم ديديم همه اتوبوس ها پر فقط مونده بود يه اتوبوس اونم عجب اتوبوسي(اتوبوس نگو بلا بگو)من معني واقعيه لگن رو اونجا با تمام وجود احساس كردم ....اونم كجا رو بوفه...نچ نچ نچ ...نمي دونم عمق مطلب رو درك مي كنيد يا نه؟...ما مونده بوديم بريم؟نريم؟ ..گفتم عليرضا اگه كمك فنرات سالمه بريم ...اول منظورم رو نفهميد بعد كه سوار شديم تازه فهميده بود چي دارم ميگم...اخه تصور كنيد نشستيد رو صندلي حالا به اندازه 5 سانتي متر خصوصا بالا تنه بدنتون رو بياريد بالا دوباره بياريد پايين اين عمل رو پشت سر هم بدون وقفه انجام بديد تا بفهميد چي ميگم اگه راننده كاميون ها يا خمير زن هاي نون وايي سنگكي هارو ديده باشيد راحت مي تونيد تصور كنيد چي ميگم...حالا فكرشو بكنيد ما بايد 4-5 ساعت با اين حالت بريم بالا بيايا پايين...خلاصه سوار شديم... داشتيم همينجوري حرف مي زديم و مي خنديديم ..حواسمون هم خيلي به همسايه هامون نبود ...يه يك ساعتي كه از حركتمون گذشت يه دفعه اتوبوسه گفت پت پت پت (صدايي كه هنگام خراب شدن اتوبوس از خود بيان ميكند)اگه گفتيد چي شد؟...ااا از كجا فهميديد؟...اره اتوبوسه خراب شد...از حرفاي راننده و كمك راننده فهميديم كه فعلا فعلاها اينجاييم...عليرضا گفت اگه ماييم تا برسيم دريا دريا خشك شده...حالا فكرشرو بكنيد هوا گرم مسافرا كلافه من و عليرضا هنوز داشتيم مي گفتيم و مي خنديديم... مسافرا هم چپ چپ نگا ميكردن ...وسط حرف زدن يه دفعه يه پسره اي حدودا 5-6 ساله يه دفعه با باباش شروع كرد به حرف زدن اونم با لهجه رشتيه غليظ يه دفعه عليرضا هم يه تيكه رشتي از اين تيكه هايي كه ماهي صفت معمولا ميگه انداخت من بد جور خندم گرفت ديگه اشك تو دشام جمع شده بود يه دفعه يه جووني كه داشت به طرف ما ميومد كه از صندلي عقب پياده شه يواش گفت پدر سگ (اونم با لهجه رشتي (پ با فتحه خوانده شود))ديگه من داشتم منفجر ميشدم به زور خودمو نگه داشتم تا جوونه رفت پا يين زدم زيريم خنده ...نزديك بود كتكرو بخوريم ها... حلاصه حدود يك ساعت بعد رفيق راننده اومد بقيه راه رو با ماشين اون رفتيم ...بازم ماشين اون بهتر از قبلي بود گفتم عليرضا بيا كه شانس اورديم ماشينش بهتره...ولي سوار كه شديم واييي اتوبوسه خوب بود ها ولي بوفه داشت هلو ما تا اونجا با زاويه 80 درجه ( نسبت به زانو هامون) نشسته بوديم (جاي شما و پدراتون خالي) يك پدري از ما درومد...من كه قبل از حركت كلي برنامه واسه خوابيدن توي اتوبوس ريخته بودم بخاطر اين وضعيت فجيع كم كم بيخيال خوابيدن شدم ...بعد يه مدت كه همينجوري داشتيم اين ورو اونورو نيگا ميكرديم چشمم به يه چيزي افتاد گفتم:عليرضا سينه رو بده جلو سر بالا دستاترو بذار بغل روي صندلي محكم بشين و روبرو رو نگا كن ومواظب دورو برت باش و با من حرف نزن گفت :اخه چرا؟گفتم حرف نزن بعدا توضيح ميدم ...بعد از چند دقيقه گفتم اخي به خير گذشت مي توني راحت باشي گفت چي شده بود مگه؟...گفتم همه چي به خير گذشت خداروشكر گفت :خب حالا ميگي چي شده يا نه؟گفتم هيچي از مرز قزوين رد شديم يه دفعه رنگش پريد گفتم :عليرضا نترس همه چي تموم شد به خير گذشت ولي يه صدقه اي چيزي كنار بذار گفت حتما ...ولي خومونيم ها خطر از بيخ گوشمون رد شد خلاصه اينا گذشتو به هر بدبختي يود رسيديم رودسر ازونجا هم ماشين گرفتيم تا رامسر
ادامه اين پست را در برنامه بعد خواهيد ديد

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ghazal

باهات قهرم(سلامم نميکنم)توام سلام کنی من جواب نميدم الانم روم اونوره دارم برات کامنت ميذارم٬چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تازه میپرسی چرا؟؟؟؟؟؟؟خوبه والا!!!(گريهههههههههههههههههههههه)نميتونم جلو ريختن اشکامو بگيرم !!قهر قهر تا روز قيامت!!

shahed

سلا ببين من دوست غزالم همونی که باهات قهر کرده تا روزه قيامت !بيا به منم سر بزن من تازه واردم!وبلوگم رو هم با پيشنهاد غزال زدم راستی شانس اوردی از مرز قزوين به سلامت گذشتی من يه بار اونورا بودم....وای وای !!

خانوم كوچولو

ای بچه تخسه چيز! تو خجالت نمی کشی اين دری وريها رو اينجا نوشتی؟ خوب نمی گی شايد يه قزوينی اينا رو بخونه غصه بخوره؟ نمی گی شايد يه آدمه چشم و گوش بسته مثل من بياد اينجا و با خوندن اين حرفا چه اتفاقی براش بيفته؟ ای خدا! می دونی چرا غزال باهات قهر کرده؟ خوب اگه منم بودم قهر می کردم تازه می پرسی چرا؟ ای بی حيا! اگه غزال سيگاری بشه و از خونه فرار کنه باعثش تويی. اينو می دونستی؟ حالا برو بشين رو صندلی ۵ سانت برو بالا ۱۰ سانت بيا پايين!

محمد

سلام...رضا جون می خوامت....بازم بيا قزوين خيلی حال داد...جوووووووووون

ghazal

سلام من ميخوام آپ کنم تو چی؟؟؟ببينم راستی اين محمد چی ميگه ؟؟؟هه هه!!تو خجالت نکشيدی؟؟اما من دموکراتم روشن فکرم بهت گير نميدم به شرط اينکه خودت همه چيو توضيح بدی بی کم و کاست يه پستات در مورد اين موضوع باشه بد نيستا حالا هی بگو غزال بده ببين ايده بهت ميدم!!ولی در موردش فکر کن !

ayda

به جان بچم... به جان خيار که خيلی عزيزه.... به جان شوور نداشته ام.... شوورم رو کفن کردن بابا من ۲۰/۴/۸۴ آيديت کردم..... چی کار کنم اون ديزلت به روز نمياره.... ااااااااااااااا

مژگان

ای بابا اين آيدا هم که عين من قسماشو به جون اين واون بدبخت می خوره ! خوشم مياد که بی سروصدا از قزوين رد شديد! اين دفعه رو راحت در رفتيد هاااااااااا

mersad

سلام ببينم تو اپ نکردی ؟؟؟؟؟ نکنه قزوين کار دستت داده که ديگه اپ نمی کنی؟؟؟؟؟؟کاشکی زودتر باهات اشنا می شدم و راهنمايت می کردم که از جاده هراز بری چون اونجا ديگه قزوين نداره

sara

سلام.. آخرش يک جورهای تو ذوق زد